چقدر امشب خوب بودیم، چقدر مردونه بازی کردیم، چقدر لیاقت حذف نداشتیم اما...!
قبل از جام جهانی نه تنها فکر نمیکردم انقدر خوب باشیم بلکه بیشتر تصورم روی باخت بد بود بخصوص از پرتقال و اسپانیا. تو خوابم نمیدیدم به برد ایران جلوی پرتقال امید داشته باشم اما اعتراف میکنم کیروش و تیمش غافل گیرم کردن و ما عاااالی بودیم. خیلی بیشتر حد انتظار ظاهر شدیم. ای کاش فقط کمی شانس با ما بود، فقط کمی از خوش شانسی پرتقال رو داشتیم و ای کاش کمی معروف تر بودیم تا رونالدو فقط به خاطر رونالدو بودنش به جای قرمز، زرد نگیره!
تو این جام جهانی ناداوری رو به چشم دیدم و به نظرم این ویدیو چک واقعا چیز چرتیه!
امشب ایرانیا غمگین اما سربلندن به خاطر این تیم خوب.
امروز با علی قهر بودم چون دیروز با باجناقش رفتن دهات پدری من و علی رغم اینکه من گفته بودم شب نمونن، موندن و این منو عصبانی کرد. بعدازظهرم که برگشت بدون اینکه ازش کمک بخوام شروع کردم به خونه تکونی کوچیک اتاق خواب! یاد برره ای ها افتادم که وقت اعتراض شیشه های خونه های خودشونو میشکستن، منم برای اعتراض خودمو از پا انداختم چون جابجا کردن تخت واقعا طاقت فرسا بود!
چیزی هم به بازی ایران، پرتقال نمونده!
بعد از چند سال دوباره اومدم سراغ پیتزا پختن!
پیتزا مخصوص و پیتزا گوشت و قارچ با خمیر تافتون! منتظرم علی بیاد. از ماه رمضون بدجور دلم میخواست پیتزا درست کنم ولی وسایلشو نداشتم. الانم نمیدونم با خمیر تافتون چطوری میشه. مزه مخصوصه خوب شده فقط خمیرش کلفت شده!
امروز من اینطوری گذشت.
مکزیکم که پنالتی گرفت از کره!!!
دیشب انقدر جیغ زدم و حرص خوردم که احساس میکردم دارم سکته میکنم. نفسم به سختی بالا میومد و همه بدنم میلرزید.
به اندازه همه عمرم به داور و کاستا و راموس و ویدیوچک فحش دادم!
واقعا ما تو نیمه دوم عالی بودیم و وقتی گل زدیم من فقط جیغ میزدم ولی کمک داور و ویدیوچک همه شادی هامو حروم کردن.
من به این تیم برای بازی با پرتقال خیلی امیدوارم، خییییلی.
بعد از دیدن بازی آرژانتین امشب، فهمیدم ما از آرژانتین خیلی بهتریم پس میتونیم جلوی رونالدو و تیمش عالی باشیم.
حالا که چیزی به بازی ایران با اسپانیا نمونده باید بگم که چهار سال پیش تو جام جهانی 2014 موقع بازی ایران با نیجریه عروسی ما بود. یادش بخیر وقتی منو آوردن خونه خودم که طبقه پایینش خونه مادر شوهر بود همه داشتن فوتبال میدیدن!
من که جام جهانی برام خط قرمزه اون سال انقدر برای عروسیم استرس داشتم که همه چیز از ذهنم پریده بود!
چه روزایی بود، چقدر زود گذشت...!
ولی امشب باید فوتبالو تنها ببینم چون علی با داداشش رفتن همدان و شبم نمیان! هم خوبه هم بد. البته بیشتر بده چون تنهایی فوتبال دیدن اونم بازی ایران تو جام جهانی واقعا سخته. یکمم خوبه چون اگر ایران ببازه ناراحتی مو سر علی خالی نمیکنم!