لحظه های زندگی من

لحظه های زندگی من

به دنیای من خوش اومدید...
لحظه های زندگی من

لحظه های زندگی من

به دنیای من خوش اومدید...

داروهایی گیاهی یا شیمیایی!

واقعا سرکه موها رو نرم میکنه...یه مدتی بود وحشتناک موهام شوره داشت شنیدم سرکه سیب برای مو خیلی خوبه...اما از اونجایی که سرکه سیب نداشتم به همون سرکه انگور اکتفا کردم...جواب میده، درسته که موهای آدم بوی سرکه میگیره اما خیلی از این شامپوهای من درآوردی شیمیایی بهتره

الان نسبت به موهام حس بهتری دارم به نظرم اگر تو تمام موارد سلامتی مون از مواد طبیعی استفاده کنیم اوضاعمون بهتر میشه...عادت کردیم تا سرما میخوریم سریع دکتر، یه عالمه قرص و خوب شدن...اما نمیدونیم مثلا برای سینوزیت هیچی بهتر از سه شب بخور دادن با بابونه و استفاده از قطره روغن بنفشه نیست من که واقعا جواب گرفتم...یا همین شوره سر...وقتی میشه با سرکه سیب اینقدر خوب جواب بگیریم چرا میریم شامپوهای گرون قیمت میخریم که اصلا معلوم نیست فایده داشته باشه یانه!!!


خوبه آدم به فکر خودش باشه مگه چندبار میخوایم زندگی کنیم؟!

من و ترجمه هام

صدای تلویزیون ... تی وی پرشیا وان... مسابقه خوانندگی!!!

لپ تاپ رو پام...ترجمه ای که هنوز رو دستم مونده...و کار جدیدی که فرستادن تا فردا ظهر!!!


رفتم کار جدید و تموم کردم فرستادم!! خسته نباشم!!!


باید کم کم به فکر خونه تکونی باشم...از این ترجمه واسه من زندگی در نمیاد!!!

صداو سیما و خوانندگی

چه تبی پیدا کرده این خوانندگی چه تو ایران چه اونور!!!


حتما دلیلی داره که دو تا شبکه تو ایران برنامه خوانندگی راه بندازن!... اما خیلی سطح پایینی دارن گند همشونو این برنامه سه شو درآورده...واقعا با خودشون چی فکر کردن!؟ مخصوصا مجری استعدادیابی شون که معلوم نیست ازکجا آوردنش

البته که فلسفه این برنامه شده تبلیغ ستاره هفتصد و سی و سه مربع!!! به کجا داریم میریم با این برنامه های به درد نخور تلویزیونمون؟!!!

لحظه های زندگی ما

وقتی وب گردی میکنی میبینی  آدمای مثل تو زیادن که میخوان لحظه های زندگی شون ثبت شه اما گاهی این وبلاگها به خونه های متروکی تبدیل میشن که روی بند بند وجودشون خاک نشسته و وقتی تو وارد اون خونه میشی جز خاطره هایی که مربوط به خیلی گذشته ست چیزی نمیبینی که نشونه ای از زندگی داشته باشه..شاید دغدغه های زندگی مانع ادامه وبلاگ نویسی شون شده...اما هرچی که هست ممکنه یه روزی هم این خونه که الان مال منه بشه یه جای خالی و دلگیر کننده...الان که داشتم تو وبلاگای قدیمی میگشتم با خودم گفتم نویسنده این وبلاگ الان دقیقا کجاست؟ چکار میکنه؟ اصلا یادش هست یه زمانی یادی از خودش تو دنیای مجازی گذاشته یا نه!!!


دلم میگیره به این چیزا فکر میکنم...

من و ترجمه هام

بالاخره کار علی تموم شد...!!!

تقریبا دیگه چشمام باز نمیشه و بسیار احساس خستگی میکنم...

فردا یه روز دیگه ست و باید یه ترجمه دیگه رو شروع کنم!


پس کی خونه تکونی کنم؟!!!